http://hotfile.com/dl/143366585/f7fa735/Q11.docx.html
+
نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 18:18 توسط مهدی فرحناکی
|
شعر لالایی از زنده یاد حمید عاملی
لالالالا گل مريم فداي تو مي شم هر دم
لالالالا گل نازم خودم رو من فدات سازم
لالالالا گل ياسم تموم عمر به پات وايسم
لالالالا گل مينا به عشق توست چشام بينا
لالالالا گل شب بو تويي خوشرنگ تويي خوشبو
لالالالا گل پونه بابات مياد زودي خونه
لالالالا گل لادن همه خوبي به تو دادن
لالالالا گل نعنا فداي اون قد رعنا
لالالالا گل لاله دوست داريم من و خاله
لالالالا گل چايي دوست داريم من و دايي
لالالالا گل زيره چرا خوابت نمي گيره؟
لالالالا گل خشخاش بابات رفته خدا همراش
بابات رفته سوي كرمون
تويي درد مرا درمون
لالالالا گل فندق جهازت هست توي صندوق
لالالالا گل سرخم مبادا تو بشي سر خم
لالالالا گل سنبل عزيز من تويي چون گل
لالالالا گلم هستي عزيز اين دلم هستي
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 تیر1390ساعت 13:32 توسط مهدی فرحناکی
|
کلاس درس دکتر سیف السادات
+
نوشته شده در پنجشنبه 19 خرداد1390ساعت 16:39 توسط مهدی فرحناکی
|
اینجا ایران ، خوزستان ، دزفول
+
نوشته شده در یکشنبه 25 اردیبهشت1390ساعت 19:14 توسط مهدی فرحناکی
|
امتحان پایان ترم الکترو مغناطیس ترم مهر 89
+
نوشته شده در جمعه 16 اردیبهشت1390ساعت 10:30 توسط مهدی فرحناکی
|
مهندسی تکنولوژی برق - شبکه های انتقال و توزیع ... دانشگاه ازاد شوشتر
بازدید از پست برق فرهنگ شهر به همراه مهندس جولا پور و مهندس مهرجویان
روبروی ساختمان فنی مهندسی
پست برق فرهنگ شهر در شوشتر
+
نوشته شده در پنجشنبه 18 فروردین1390ساعت 2:55 توسط مهدی فرحناکی
|
یک سروده زیبا از حمید مصدق
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم چه امید عبثی ...
من چه دارم که تو را در خور ؟ هیچ !
من چه دارم که سزاوار تو ؟ هیچ !
تو همه هستی من ،
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری ؟ همه چیز
تو چه کم داری ؟ هیچ
آرزو می کردم ، که تو خواننده ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی ؟
نه ، دریغا ، هرگز ...
باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می خواندی ...
قسمتی از قصیده آبی ، خاکستری ، سیاه
سروده ی حمید مصدق
+
نوشته شده در پنجشنبه 18 فروردین1390ساعت 2:27 توسط مهدی فرحناکی
|
قاضی القضات شهر
صادق لاریجانی :
هيچكس نبايد جرات كند كه برخلاف قانون حكم كند و حقوق شهروندان را ضايع نمايد و آرامش و امنيت آنان را سلب كند.در اين راستا نسبت به احدي گذشت نخواهم كرد.
شهر در امن و امان است . شهر در امن و امان است راحت بخوابید . این صدا سال های پیش در دوران
کودکیمان نقش بست و در واقع همیشه به این فکر نبودیم که روزی هم میرسد که شهر در امن و امان
نباشد . جناب آقای لاریجانی امروز امتحان بزرگی است برای شما تا آن چیزی را که خود تکلیف الهی
میدانید را به جا آورید و همانند علی (ع) شمشیر را از نیام بر آورید و به مقابله با خشک مذهبانی شوید
که رفتارشان درپس سیمایشان دهن کجی ست به قانون اساسی و در سرلوحه آن به اسلامی که همواره
طلیعه دار شفقت است و مهربانی اسلامی که یادمان داده است که اگر در کوچه ای به امام دوممان ناسزا
گفتند با مهربانی در آغوشش گیریم اسلامی که توهین را ناروا میشمارد حتی نسبت به حیوانات و امروز
جناب آقای لاریجانی به تکلیف الهیتان عمل کنید و دختر ، خواهر ، و حتی مادرتان را در جای خانم هاشمی
بگذارید و بعد تصمیم بگیرید و وای بر من و شما و ما اگر این قبیل توهینات بی پاسخ بماند و بدعت ننگ باری
باشد برای جامعه ما وای بر شما اگر حقیقت را بامصلحت ذبح شرعی کنید . و من الله توفیق
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 اسفند1389ساعت 22:32 توسط مهدی فرحناکی
|
احمد شاملو
اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشکِ آن شب لبخندِ عشقام بود.
قصه نيستم که بگويی
نغمه نيستم که بخوانی
صدا نيستم که بشنوی
يا چيزی چنان که ببينی
يا چيزی چنان که بدانی...
من دردِ مشترکام
مرا فرياد کن.
درخت با جنگل سخنمیگويد
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخنمیگويم
نامات را به من بگو
دستات را به من بده
حرفات را به من بگو
قلبات را به من بده
من ريشههایِ تو را دريافتهام
با لبانات برایِ همه لبها سخن گفتهام
و دستهایات با دستانِ من آشناست.
در خلوتِ روشن با تو گريستهام
برایِ خاطرِ زندهگان،
و در گورستانِ تاريک با تو خواندهام
زيباترينِ سرودها را
زيرا که مردهگانِ اين سال
عاشقترينِ زندهگان بودهاند.
دستات را به من بده
دستهایِ تو با من آشناست
ای ديريافته با تو سخنمیگويم
+
نوشته شده در جمعه 6 اسفند1389ساعت 1:29 توسط مهدی فرحناکی
|
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
این نوشته از خودم نیست منبع خاصی هم نداره
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 اسفند1389ساعت 0:47 توسط مهدی فرحناکی
|